واسه خودم مینویسم نه دیگری.خواستی میتونی همراهم باشی و نظر بدی ولی دخالت ممنوع.
سلام .
مورد عجیب غریب .
سعید یه همکار داره که علاوه بر من زن خودشم معتقده یه تختش کمه. این مرده واقعا یه تختش کمه .اصلا وات د فاز هست .
ظهر که قرمه سبزی دبش و فردعلا رو خوردیم اومدیم بخوابیم که زنگ زدن ما داریم می آییم خونه شما بدو بدو ظرفارو گذاشتم ماشین و خونه رو جارو زدم و سرویسم که سعید بدو بدو شست و دستمال کشیدیم . بعد زنگ زد شوخی کردم کرج ام نماییم .آوردم چای دم شده رو بخوریم زنگ زد هشتگردم میآییم شام .
باز پاشدم بدو بدو گوشت در آوردم لوبیا خیسوندم .زنگ زد نه شام نمیاییم میریم شازده حسین .
بدو بدو وسایل جمع کردم تخمه و میوه و فلاکس چای و نون و پنیر و سبزی و چنتا کتلت آماده کردم .
که زنگ زد پشت دریم میآییم داخل .
باز بدو بدو خونه رو مجدد مرتب کردن لباس پوشیدیم .زنگ زد نه شما بیایید پایین .
بدو بدو لباس بیرون پوشیدیم رفتیم با یه سبد وسایل .
خلاصه رفتیم شازده حسین زیارت کردیم .رفتیم تا پارکینگ بازار سرپوشیده که زنگ زد نه بریم بیتاکیش .
دوباره گرد کردیم برگشتیم .
رفتیم اونجا کلی خرید کردن اومدیم موقع خداحافظی تعارف کردیم بریم خونه .که از ما اصرار از اونا انکار.
خلاصه مخلص کلام نگو یکشنبه اینجا وقت دندون گرفتن اومدن جا پا باز کنن یکشنبه اینجا خراب بشن .
یعنی اومدیم خونه یکسره من فحش دادم سعید فحششون داد.
یه فلاکس چایی برده بودیم با یه سبد وسایل دست نخورده برگشت که خودمون خودمون رو تو بالکن مهمان کردیم به چای فحش تمامی همکارا.
واقعا من درکی از کارای این مرد ندارم .چرا اینجوری میکنه .جالبتر از اینکه منتظره آدم برنجه دهتا چیز میزاره روش و تو اداره پخش میکنه .
یه بار با زنش بحث میکرد چند سال قبل برگشتم گفتم خوب دیگه بسه .دارید بحث کردن به ما زوج جوان یاد میدید . نگو به آقا برخورده آشو با جاش برده بود تو اداره پخش کرده بود همه هم حق رو به من داده بودن .خلاصه همه همکارای سعید منو یک زن تند بد اخلاق رک بی تربیت میدونن .
.: Weblog Themes By Pichak :.