روز نوشت
از وقتی که اومدیم خونه جدید هنوز نتونستم شیفت صبح خونه باشم و ببینم آفتاب کجاها نیفته مثلاً روی کمد روی مبل که وسایل رو جابه جا کنم .یک ماه هست اومدیم ولی من همیشه سرکار بودم چند روزی تعطیل بود مسافرت بودم .فردا اولین روزی هست که شیفت صبح خونه ام.
شنبه میرم تهران شاید دوشنبه هم برم.
حس عجیبیه مابین غم و استرس درگیرم .
امروز کی برنامه ریزی کردیم کلی پک فرهنگی آماده کردیم چند تا اکسل آماده کردم همه رو با سامانه چک کردم .خلاصه روز بینهایت پر کاری بود .
شنبه برم برگردم یکشنبه وقت دندان پزشکی گرفتم درد نمیکنه میترسم به عصب برسه .
یه دندونم آبسه کرده.
از مامانم چند روزی هست بی خبرم وقت نکردم بهش زنگ بزنم .
سعیدم شنبه و یکشنبه سرکار هست.دوشنبه اون میاد من باز میرم .سه شنبه اون میره سرکار من خونم چهارشنبه هفته بعد ان شاءالله دوتامون خونه ایم
چه زندگی مزخرفی دارم من .
خستم هم جسمی و هم روحی .
این از من شما چه خبر