امروز یه ماجرای قتل شنیدم تا ساعتها حال دلم بد بود الآنم ذهنم درگیرشه

مرده صاحب هتل بود زن و بچه (دختر و پسر ) همه چی خوب و اوکی.

با یه زنه از کارکنان هتل دوست میشه و زنه میگه شرط اول طلاق زنشه

اونم میاد با زنه دعوت و بحث ،زنش رازی نمیشه ،دعوا بالا میگیره و زنه رو جلوی چشم دخترش که بچه بوده خفه می‌کنه.دختره شروع می‌کنه به گریه و داد .اونم خفه می‌کنه .

پسرش که ۲۰سالش بوده میاد که چی شده .پسر رو هم تا جایی که می‌خورده میزنه و مجبور می‌کنه پسره زنگ بزنه به خالش بگه دزد اومده مادر و خواهرمو خفه کرده .بعدشم تو حلق پسره جوهر نمک می‌ریزه .

پسره بعد یک هفته که حالش روبه راه میشه تو بیمارستان خودکار و کاغذ میگیره و واقعیت رو می‌نویسه که بابام همه این کارو کرده .

و مرده رو میگیرن تا اعتراف می‌کنه که همش به خاطر اون زنه بوده .

امروز همه بحث سر اون بود که اونجوری مردارو باید چیکار کرد ؟هرکس نظری داشت همه سر تکه تکه کردن مرده به توافق رسیدیم ولی من معتقدم اونیکی زنه که زیر پای مرده نشسته اونو باید اول تکه تکه کرد .البته اینم همه قبول داشتن.و در نهایت زنه که به قتل رسیده هم باید از طلاق نمیترسید ول میکرد میزاشتم دوتا ...... بهم برسن.

ولی اما آیا داریم زندگی میکنیم یا فیلم ترکیه بازی می‌کنیم ؟

این عاشق اونه ،اون عاشق اینه،دونفر وسط میمیره،

به کجا چنین شتابان؟؟؟؟

لعنت به شیطان