جمعه شب هفته پیش حس آوارگی عجیبی داشتم .شب تو تجمع متوجه شدم کلید خونه رو جا گذاشتم یه انبردست و پیچ‌گوشتی پیدا کردم رفتم سراغ در خونه اونم کی ۱۲شب .هرکاری کردم باز نشد که نشد.خونه قبلی یکی از کارام در باز کردن برای خودم و همسایه ها بود . ولی خونه جدید نشد که نشد .موندم خدایا چیکار کنم رفتم خونه یکی از همکاران که میدونستم شب شوهرش سرکاره.

دیگه عبرت شدم اول کلیپ خونه برمیدارم.

دلم کربلا میخاد شدیداً.همه دوستام دارن میرم ولی من باز نشد .امروز خیلی خبرهای بد بهم رسید .ظهر نمی‌تونستم بخوابم .سردرد دارم هنوزم .ولی چاره چیه .

متنفر از همه اونایی که پارتی دارن