آخی چقد دلم برای محیط دانشگاه تنگ شده بود .هرچی یادم بود و حس میکردم درسته ،زدم . برام قبول شدن یا نشدن مهم نیست .چون هنوز آمادگی لازم رو ندارم .

ذهنم خیلی بهم ریخته هست. از 6صبح بیدارم طبق معمول روزایی که من شدیداً به سعید نیاز دارم سعید سرکار هست .امروزم فقط تونست مارو برسونه برای برگشت خودم اسنپ گرفتم رفتم دنبال مایده و برگشتم خونه.تو این گرما .نفسم بالا نیومد .

با وجود مائده رانندگی تعطیله.نمیزاره پشت فرمون بشینم.

از ظهر خوابیدم تا الان .چقد به خواب نیاز داشتم .هفته بعد هفته شلوغی دارم.کلی کار دارم .مردادماه اومد و ما هنوز هیچ کاری نکردیم .

پری روز وامم رو دادن بردم طلا فروشی و یکجا نیست و نابودش کردم .تازه به پنج تومنی هم آخر ماه از حقوق باید بدم .

سرویس سر عقد خودم ۲۷گرم بود دیروز یه نیم ست خریدم ۱۱گرم نازک و نازک اصلا جون نداره .حیف سرویس خودم .

میخواستم با وام طلاهام ماشین برای خودم بخرم دیدم پراید دست دوم میشه خرید که هرروز مکانیکی باشم گفتم ولش کن طلا بخرم .

تحقیقات الان پشیمونم.

ولش کن جهنم مشخص نیست هفته بعد زنده باشیم یانه غصه چی رو بخورم .

یه مدت بود همش خوابای آشفته می‌دیدم هم من هم سعید هم مائده ولی هول به محور بود خوابامون .دیروز از یه زنه همه چی دان پرسیدم شخصی همچین خوابایی میبینن

فقط یه کلمه رو تعبیر کرد دلم ریخت . از زندگی نا امید شدم .همش صدقه میدم .ولی ذهنم آشوبه.