روز نوشت
وای خدای من
باورم نمیشه
فردام باید برم تهران
کاش به عنوان مسول نرم منم یه مسافر یه زائر باشم همین
مسولیت سخته اصلا از مسافرت لذت نمیبرم .
حالا قراره با کسی جابه جا کنم اگه قبول کنه .من از دیدن آقا خسته نمیشم ولی از مسولیت آره.
هنوز خستگی دیروز به جونمه.
سعید فردا بعد از چند روز میاد خونه .خوشحالم دلم نمیخواست برم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 15:44 توسط خانم میم
|